مرتضى راوندى
77
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مسعودى در مروج الذهب مىنويسد : « در ايام هارون الرشيد طبيبى در بغداد بود كه عامه به فضايل او تبرك مىجستند ، وى دهرى بود و چنين وامىنمود كه از اهل سنت و جماعت است و اهل بدعت را لعن مىكرد و بهعنوان سنى معروف بود . عامه مطيع او بودند . هر روز گروهى از مردم شيشههاى پيشاب را پيش مىآوردند وقتى همه فراهم مىشدند به پاى مىايستاد و به آنها مىگفت : اى گروه مسلمانان شما كه مىگوييد ضرر و نفعى جز بهوسيله خدا نيست براى چه مضرات و منافع خويش را از من مىخواهيد ؟ به خداى خود پناه ببريد و به خالق خويش توكل كنيد تا رفتار شما نيز مثل گفتارتان باشد و مردم به همديگر مىگفتند به خدا راست مىگويد . » . . . « چه بسا بيمارانى كه معالجه نكردند تا بمردند . بعضى ديگر صبر مىكردند تا خلوت شود و پيشاب را به دو نشان مىدادند و دوا براى آنها تعيين مىكرد و مىگفت « ايمان تو سست است و گرنه به خدا توكّل مىكردى تا همانطور كه ترا بيمار كرده شفايت دهد » و با گفتار محيلانهء خود مردم بسيار را مىكشت چه آنها را از معالجه بيمارى خود بازمىداشت . . . » « 1 » به اين ترتيب اين پزشك مادّى ، به گفته مسعودى در حدود هزار سال پيش بذر شك و ترديد و تخم تفكر علمى را در مزرع دلها مىكاشت و سعى مىكرد مردم را با حقايق علمى آشنا كند . مباحثات فلسفى با اينكه هارون الرشيد به مباحث فلسفى چندان علاقه نداشت در دوران او اذهان و افكار خواص براى قبول علوم و افكار جديد بيش از پيش آماده گرديد و در محضر خليفه گاه بحثهاى فلسفى و علمى مطرح مىگرديد . جالب توجه است كه هارون در جريان جنگهاى خود با روميان به جاى آنكه مانند عمر ( خليفه ثانى ) كتب و آثار علمى را طعمهء آتش كند ، به حمل و ترجمهء آنها به زبان عربى فرمان داد . البته نفوذ برامكه و ايرانيان در دستگاه حكومتى ، خواه و ناخواه خليفه مرتجع و عيّاش عباسى را بهسوى جريانات فكرى جديد مىكشانيد . ظاهرا در همين دوره هندسهء اقليدسى و المجسطى بطلميوس به زبان عربى ترجمه شده است . بعد از مأمون ، معتصم به زمامدارى رسيد ولى او عامى محض بود و به امور عقلى عنايتى نداشت ولى پسرش الواثق بالله سخت به امور و مسائل علمى و فلسفى علاقمند بود . به قول مسعودى او مىكوشيد از معلومات حكما و اطباى قديم و جديد اطلاعاتى كسب كند ، در مجلس او ، از انواع و اقسام علوم طبيعى و الهى بحث و گفتگو شده است . واثق به مناظرات متكلّمين و فقها علاقهاى فراوان داشت .
--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 38 .